.

سه شنبه 19 شهریور 1392 03:01 ب.ظ

 

 رئیس جمهور ضمن تشریح دیپلماسی فعال دولت تدبیر و امید برای جلوگیری از جنگ در سوریه گفت: شاید اولین مذاکرات ایران در نیویورک باشد.
roohan.jpg - 11.69 Kbسیرنیوز، حسن روحانی در بیست و دومین گردهمایی ائمه جماعت سراسر کشور که صبح امروز در مجتمع آدینه تهران برگزار شد  با اشاره به سیاست خارجی دولت تدبیر و امید گفت: بنا به مصلحتی که دولت در نظر داشته پرونده هسته ای را به وزارت امور خارجه محول کرده و این دولت و از حقوق مسلم مردم ذره ای کوتاه نمی آید و همه تلاش خود را به کار خواهد گرفت که با منطق و استدلال و حکمت توام با عزت بتواند مساله را پیش ببرد.

وی با اشاره به سفرش به نیویورک برای حضور در اجلاس سازمان ملل افزود: شاید اولین مذاکرات هسته ای در خود نیویورک صورت بگیرد و بعد هم در جایی که باید مذاکره با 1+5 صورت گیرد و ادامه یابد.

زبان 1+5 زبان تکریم نباشد نتیجه نمی گیرند

رئیس جمهور با تاکید بر اینکه باید از مشکلات عبور کنیم گفت: ما همه می دانیم که مشکلات یک روزه تمام نمی شود باید صبر و تحمل داشته باشیم و باید دشمن بفهمد زبان دولت زبان تدبیر است و زبان مردم زبان ادب توام با زبان مقاومت و استواری است و باید بداند که اگر زبان آنها هم توام با زبان تکریم نباشد کاری پیش نمی رود.

روحانی تاکید کرد: غرب باید بداند با تهدید و فشار نسبت به ملت ایران موفقیتی به دست نخواهد آورد اما اگر زبانش زبان منطق و استدلال و احترام و منافع مشترک باشد و از موضع برابر باشد دولت کاملاً آماده است با زبان حکمت و تدبیر با آنان مذاکره کند و انشاءالله از تمام توانمان در این زمینه استفاده می کنیم و پیروز نهایی انشاء الله مردم بزرگ ایران خواهند بود.

همچنین رئیس جمهور با اشاره به حوادث منطقه گفت: سوریه به دلیل اینکه در خط مقاومت قرار داشته و قرار دارد برای ما اهمیت ویژه دارد.

وی با تاکید بر این که دولت همه توان خود را در دو هفته اخیر برای جلوگیری از جنگ بر علیه سوریه به کار گرفته است گفت:  ما تمام تلاش خود را کردیم که جنگی اتفاق نیفتد و اگر هم خدایی ناکرده جنگی صورت بگیرد با کمترین هزینه باشد و دشمن از اقدام خود سریع پشیمان شود.

رئیس جمهور با اشاره به تلاش های دولت برای جلوگیری از جنگ در منطقه گفت: در این مدت با برخی از سران کشورها خودم صحبت کردم  و برای برخی از مراکز قدرت پیام فرستادیم، با بسیاری از کشورها، وزارت خارجه و وزیر امور خارجه فعال بوده است.

دستور ارسال کمک غذایی به سوریه

روحانی افزود: برای کمک های نوع دوستانه به مردم سوریه به خصوص در زمینه مواد غذایی و آرد در سوریه علیرغم اینکه مشکل داشتیم دیروز به بخش های مختلف دستورهای لازم را دادم چون ما نمی  توانیم ببینیم کشور اسلامی دچار بحران و برای تهیه نانش دچار مشکل است و دست روی دست بگذاریم. انسان های مظلوم و مسلمان گرفتار هستند که باید به کمک آنها بشتابیم.

وی با تاکید بر اینکه همه تلاش ما در این است که جنگی در منطقه اتفاق نیفتد گفت: با شیوه هایی که کشورهای مختلف دنبال می کنند این امید در روزهای اخیر کمی تقویت شده است.

رئیس جمهور تصریح کرد: اگر جنگی اتفاق بیفتد هزینه بسیار بالایی برای جنگ طلبان دارد که باید بپردازند و بی تردید افکار عمومی جهان با این جنگ مخالف است و شما دیدید که نزدیک ترین متحد آمریکا یعنی انگلیس نتوانست از پارلمانش برای جنگ به سوریه رای بگیرد و این مخالفت به دلیل دلسوزی برای دولت و مردم سوریه نیست بلکه بیشترین ضرر را جنگ طلبان  و دوستان آنها در منطقه متحمل خواهند شد.



یک «راستگو» دروغ اصلاح‌طلبان را برملا کرد

رسانه‌های اصلاح‌طلب اغلب رادیکال عمل می‌کنند و توقعی از آنان نیست که یک نظر مخالف را در میان خود بپذیرند.

خبرگزاری فارس: یک «راستگو» دروغ اصلاح‌طلبان را برملا کرد

فارس،  از همان ظهر یک‌شنبه که خبرها حکایت از رأی دادن الهه راستگو به محمدباقر قالیباف می‌کرد، قابل پیش‌بینی بود که هجمه‌های اصلاح‌طلبان علیه این عضو هم جناحی‌شان در شورای شهر پایتخت آغاز شود و حتی او را یک خائن به اصلاح‌طلبی بدانند؛ کسی که از نگاه اصلاح‌طلبان، پیمان‌شکنی کرده و موجب شد محسن هاشمی، کاندیدای اصلاح‌طلبان رأی نیاورده و اصلاح‌طلبان شهرداری تهران را به رقیب واگذار کنند. آن هم در حالی که همه هفته‌های گذشته را اصلاح‌طلبان به تلاشی بی‌وقفه برای فتح آنچه سنگر شهرداری پایتخت می‌دانستند، گذراندند و حالا به خاطر این پیمان‌شکنی (!) راستگو همه رشته‌هایشان را پنبه کرد!

برخوردها با راستگو اما از حد هجمه‌های رسانه‌ای بالاتر رفته و خبرها حکایت از هماهنگی‌های تلفنی برای اخراج وی از حزب اسلامی کار دارد. امری که به وضوح تمام، مخالف مشی ادعایی اصلاح‌طلبان است که همواره مدعی آزادی بیان و ژست‌های زنده باد مخالف من و تحمل مخالف و... هستند.

علی حسینی، سخنگوی حزب اسلامی کار در گفت‌وگو با مهر گفت: من از این موضوع بی‌اطلاع هستم، طبیعتاً در جلسه امروز (دوشنبه) شورا درباره مسائل سیاسی روز بحث می‌شود اما نمی‌دانم چه موضعی در خصوص خانم راستگو در جلسه اتخاذ می‌شود.

یک عضو دفتر حزب اسلامی کار هم در خصوص این خبر گفت: اعضای حزب اسلامی کار در جلسه شورای مرکزی عصر امروز (دوشنبه) در خصوص وضعیت حضور الهه راستگو به بحث می‌نشینند و کمیته انضباطی حزب در این باره تصمیم می‌گیرد. یک عضو دیگر شورای مرکزی حزب اسلامی کار نیز که خواست نامش فاش نشود در گفت‌وگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه کار الهه راستگو خلاف اصول و پیمان حزب است، گفت: حتماً باید نسبت به ادامه حضور الهه راستگو در حزب تصمیم‌گیری شود.

مهدی جعفری عضو شورای مرکزی حزب اسلامی کار با بیان اینکه خانم راستگو نیز خود علاقه‌ای به حضور در حزب ندارد، خاطرنشان کرد: ما معتقدیم حرکت خانم راستگو در جریان انتخاب شهردار تهران حرکتی خودسرانه بوده و تلاش‌های فراوان حزب اسلامی کار در حمایت از محسن هاشمی را به هدر داده است.

 مسجد جامعی: راستگو «خائن» است!

رسانه‌های اصلاح‌طلب اغلب رادیکال عمل می‌کنند و توقعی از آنان نیست که یک نظر مخالف را در میان خود بپذیرند؛ اما گویا از دست دادن شهرداری پایتخت برای اصلاح‌طلبان سنگین‌تر از آن بوده که حتی لیدرهایشان بتوانند همچنان پشت نقاب آرامش کذایی خویش پنهان شوند. از همین رو احمد مسجدجامعی نیز که همواره سعی می‌کند چهره‌ای فرهنگی و معتدل از خویش به نمایش بگذارد، عنان از کف داده و رسماً الهه راستگو را خائن می‌نامد! این مطلب را خود الهه راستگو به فارس می‌گوید. او در این گفت و گوی کوتاه اظهار می‌دارد که در مورد اخراجم از حزب اسلامی کار به بنده اطلاعی نداده‌اند. وی تأکید می‌کند: بنده وامدار مردم هستم بنابراین وامدار هیچ حزب و گروهی نخواهم بود؛ من از روز اول در برابر خداوند متعال قسم خورده‌ام و به آن عمل خواهم کرد.

عضو شورای شهر تهران در مورد رأی خود به محمدباقر قالیباف برای شهرداری تهران تصریح کرد: دو گزینه بیشتر نداشتیم. اگر گزینه‌های دیگری بود شاید می‌توانستیم وقت بیشتری بگذاریم اما به هر حال به نظر بنده تنها شخصی که می‌توانست به شهر تهران کمک کند آقای قالیباف بود.

وی در پاسخ به این پرسش که آقای مسجد‌جامعی چه واکنشی نسبت به رأی شما داشته، اظهار کرد: آقای مسجدجامعی گفته‌اند که من خائن هستم بنابراین باید مشخص شود که بنده به چه چیزی خیانت کرده‌ا‌م به رأی مردم یا چیز دیگری.

تهدید تلفنی راستگو!

راستگو گفت: پس اعلام نتیجه انتخاب شهردار تهران افرادی که اصلاً سیاسی نیستند و با هدف کاسبکارانه در لیست ما قرار گرفته بودند، طی تماس‌هایی نه تنها به بنده توهین کردند بلکه من را نیز تهدید کردند.

یکی از روزنامه نگاران مؤسسه همشهری نیز در صفحه گوگل پلاس خود خبر از تهدید الهه راستگو و دخترش داد. خبری که در مصاحبه راستگو با فارس نیز مورد تأیید قرار گرفت. این روزنامه‌نگار می‌نویسد: « روز یک‌شنبه بعد از آشکار شدن آرا، الهه راستگو چندین بار تلفنی تهدید به ضرب و شتم شد. چنانکه تا ساعت ١٦ مجبور شد در ساختمان شورای شهر بماند و شورای شهر هم برای او محافظ گذاشت. بنا بر اطلاعات به دست آمده کماکان نیز این تهدید‌ها ادامه دارد و به ویژه دختر او را نیز تهدید به حمله فیزیکی کردند.»

تفتیش عقاید توسط اصلاح‌طلبان!

بسیاری از فعالان سیاسی در مخالفت با مشی‌ای که اصلاح‌طلبان در برابر رأی مخالف راستگو در پیش گرفته‌اند، مواضعی اتخاذ کرده‌اند. از جمله حجت الاسلام جعفر شجونی عضو جامعه روحانیت مبارز در گفت‌وگو با فارس، با اشاره به فشار روزنامه‌های اصلاح‌طلب برای اخراج الهه راستگو از حزب متبوعش به دلیل رأی به قالیباف اظهار داشت: اصلاح‌طلبان افرادی بی‌انصاف هستند که حتی اعضای خود را نیز توبیخ می‌کنند. اقداماتی همچون فشار برای اخراج راستگو دیکتاتوری اصلاح‌طلبی است.

عضو جامعه روحانیت مبارز اقدامات اخیر اصلاح‌طلبان را تفتیش عقاید و فشار روزنامه‌های اصلاح‌طلب برای اخراج راستگو را افراطی‌گری عنوان و تصریح کرد: آنها در شورای شهر به آقای جدیدی پست می‌دهند و انتظار دارند که به قالیباف رأی ندهد که این خلاف شعار اعتدال است.

خیز اصلاح‌طلبان برای انحصارطلبی

فاطمه آلیا، نماینده مردم تهران نیز در مجلس در مورد هجمه اصلاح‌طلبان به راستگو به خاطر رأی دادن به قالیباف گفت: انتخابات شهرداری تهران نشان داد عناصری از اصلاح‌طلبان که مسئولیتی پیدا کرده‌اند برای انحصارگرایی خیز برداشته‌اند و بی‌رحمانه در مقابل رقبایشان موضع‌گیری و جبهه‌گیری می‌کنند. این خیز برداشتن برای انحصارگرایی در واقع از مصادیق افراط‌گری به شمار می‌رود.  آلیا با تأکید بر اینکه نظام ما سابقه این افراطی‌گری‌ها را در گذشته مشاهده کرده و در جریان انتخاب شهردار تهران هم مصداق آن را دیدیم، گفت: دیدم که اصلاح‌طلبان در تلاش هستند تا رأی خود را به عضوی که آزادانه می‌خواست تصمیم بگیرد، تحمیل کنند که این بیانگر مخالفت اصلاح‌طلبان با آزادی و رأی آزاد است و آنها همیشه به دنبال تحمیل نظر و خواسته‌های خود به دیگران هستند.

مسیر اصلاح‌طلبان غالباً با افراط و تفریط همراه بوده است

حجت الاسلام مجتبی ذوالنور، کارشناس مسائل سیاسی نیز در گفت‌وگو با فارس درباره فشار اصلاح‌طلبان به حزب کار جهت اخراج الهه راستگو صرفاً به دلیل رأی به قالیباف اظهار داشت: مسیر اصلاح‌طلبان غالباً با افراط و تفریط همراه بوده است. نماینده مردم در شورای شهر این حق را دارد که به هرکس که خواست رأی بدهد و رأیش نیز محترم است، اما متأسفانه برخی از اعضای شورای شهر وی را تحت فشار قرار داده‌اند که این نوعی دیکتاتوری، افراطی‌گری و تمامیت‌خواهی است.

ذوالنور تلاش برخی اصلاح‌طلبان برای تشکیل فراکسیون اصلاح‌طلبی در شورای شهر تهران را سیاسی‌کاری توصیف کرد و اظهار داشت: اصلاح‌طلبان به برخی اعضای شورای شهر وعده‌هایی را داده‌اند در حالی که مردم توقع دارند شورا به اهداف ذاتی خود بپردازد؛ امروز بخش عمده‌ای از فعالیت شورای شهر منحصر به انتخاب شهردار شده است.

این کارشناس مسائل سیاسی شورای شهر را محل خدمت‌رسانی در زمینه‌های عمرانی و شهری عنوان کرد و با اشاره به خائن‌ توصیف کردن راستگو توسط مسجد‌جامعی تصریح کرد: این اظهارات به دور از عقلانیت و انصاف بوده و حق نماینده مردم را تضییع کرده و دیکتاتوری این حضرات به ذائقه مردم خوش نمی‌آید.

در پایان این گزارش شاید خالی از لطف نباشد که بدانیم در مرامنامه حزب اسلامی کار هدف «برقراری عدالت اجتماعی» و «توسعه مشارکت سیاسی و اجتماعی» عنوان و بر نفی هرگونه استثماری تأکید شده است. همچنین در این مرامنامه از توسعه و تحکیم آزادی‌های سیاسی و دفاع از آزادی قلم و بیان و... یاد شده است.

شاید دیگر فرقی هم نکند که راستگو از حزب متبوعش اخراج بشود یا نه؛ نهایتاً هرچه پیش آید، این ماجرا با همه تلخی‌هایش فرصت مناسبی فراهم آورد تا مشی دیکتاتورمأبانه اصلاح‌طلبان که در میان نقابی از ژست‌های «زنده باد مخالف من» و «تحمل مخالف» و «آزادی بیان» و... پنهان شده است، یک بار دیگر عیان شود...


+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1392ساعت 11:28  توسط narsis |  نظر بدهید

اوباما: فکر کنم باید به حرف مردم آمریکا و کنگره گوش کنم

 
رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه با یک شبکه تلویزیونی آمریکایی اعلام کرده است که هنوز تصمیمی برای حمله به سوریه نگرفته است و فکر میکند که باید به حرف مردم گوش دهد.

13920416121054584801933.jpg - 19.62 Kb فارس، «باراک اوباما» رئیس‌جمهور آمریکا روز دوشنبه در مصاحبه با شبکه «ان بی سی نیوز»، یکی از ۶ شبکه تلویزیونی که در کاخ سفید صورت گرفت ضمن ابراز تردید درباره اقدام نظامی بدون مجوز کنگره به سوریه گفت که هنوز نمی‌داند که در شرایطی که مجلس نمایندگان آمریکا یا سنا پیش نویس حمله به سوریه را رد کنند، دستور حمله صادر می‌کند یا خیر.
وی تصریح کرد: منصفانه است که بگویم تصمیمی در این باره نگرفته‌ام.
اوباما با اشاره به نظرسنجی‌هایی که اخیراً صورت گرفته اعتراف کرد که از مخالفت‌های عمومی با اقدام نظامی در سوریه آگاه است و هنوز مطمئن نیست که در حال حاضر بتواند حمایت کنگره را جلب کند و اینکه آرای نهایی سنا و مجلس نمایندگان آمریکا احتمالا به تعویق می‌افتد.
وی ادامه داد: قرار است این هفته را به گفت‌وگو با اعضای کنگره بگذارنیم، به سوالات آنها پاسخ دهیم و من نیز قرار است فردا شب مستقیماً با مردم آمریکا صحبت کنم.
اوباما تأکید کرد: من تصمیم خود را درباره چیزی که فکر می‌کنم به بهترین نحو در راستای منافع ملی آمریکا است گرفته‌ام اما این یک موردی است که فکر می‌کنم برای من اهمیت دارد تا به آنچه که کنگره و مردم آمریکا می‌گویند، توجه کنم.


خروج اصلاح طلبان از صحن هنگام نطق راستگو

 
 
به هنگام نطق راستگو، برخی اصلاح طلبان صحن شورا را ترک کرده و دانشور گفت که راستگو قسم خورده بود به هاشمی رای می‌دهد و این کار را انجام نداد.

n00016988-b.jpg - 11.67 Kbفارس، الهه راستگو در نطق پیش از دستور خود توضیحاتی در مورد عملکردش در جلسه انتخاب شهردار ارائه کرد و صراحتا گفت که به قالیباف رای داده است.

در هنگام صحبت های راستگو دانشور و مختاباد از جلسه خارج شدند و تعدادی از خبرنگاران اصلاح طلب نیز به دنبال دانشور رفتند.

دانشور در جمع خبرنگاران گفت که راستگو در جمع فراکیسیون اصلاح طلبان به قران قسم خورده بود که به هاشمی رای می دهد.

وی ادامه داد: این کار راستگو بی اخلاقی بود که به قالیباف رای داد.

وی اضافه کرد: درباره فعالیت اقتصادی برادران راستگو در شهرداری تحقیق می کنیم.



از شفا دادن دروغین تا پخش جاذبه‌های رژیم صهیونیستی!

مراسم‌ شفای دروغین و بیهوش‌سازی از طریق القا با دست، تکلم به زبان روح‌القدس و ... بخشی از فعالیت‌های شبکه‌های ماهواره‌ای برای القای معنویت کاذب و پوشالی مسیحیت تبشیری به مخاطبان است.

خبرگزاری فارس: از شفا دادن دروغین تا پخش جاذبه‌های رژیم صهیونیستی!

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، سایت دیده‌بان نوشت: شبکه‌ها مسیحیت تبشیری تاکید بسیاری بر روابط خانوادگی و روانشناسی دارند و برنامه‌های خود را راه ورود آموزه‌های مسیحی به محفل خانواده می‌دانند. غلبه بر ناملایمات و معضلات زندگی، بیماری‌ها، اعتیاد، اختلاف با فرزندان، روابط زناشویی و ...  از جمله عناوین مورد بحث در این برنامه‌هاست.

 

* کلیساهای تلویزیونی

از جمله روش‌های جریان تبشیر در فریب و اغوای مخاطب، ارائه تفاسیر صهیونیستی از عهدین از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای و به اصطلاح کلیساهای تلویزیونی می‌باشد. این شبکه‌ها خود را کلیسا می‌نامند تا دعا و مراسم مذهبی برگزار کرده و احساس حضور در محیط مذهبی مسیحی را القاء کنند. سازمان‌های تبشیری به جهت مقابله با گسترش اسلام در غرب، رو به جمع‌آوری اعانه بویژه از مسیحیان صهیونیست در کشورهای غربی آورده‌اند اقدامی که با حمایت و کمک سازمان‌های صهیونیستی جهانی نیز همراه است. سعی عمده این سازمان‌ها در ئوران معاصر گسترش در مناطق حاشیه‌ای دنیای اسلام بوده است که به تدریج قلب کشورهای اسلامی را نیز هدف قرار داده‌اند. یکی از مهم‌ترین ابزار‌های آنان تاسیس شبکه‌های ماهواره‌ای تبشیری است که با تنوع گسترده و به زبان‌های مختلف دایر شده و برنامه پخش می‌کنند.  شبکه‌های تاسیس شده تبشیری-صهیونی فارسی زبان شبکه‌های نجات تی‌وی، شبکه 7 و شبکه محبت هستند که به صورت تمام وقت و بر روی کانال مستقل برنامه پخش می‌کنند. گروه‌های کوچک دیگری هم هستند که تحت نظر برخی سازمان‌های تبشیری ایالات متحده کار می‌کنند و برنامه‌های خود را با اجازه چند ساعت در هفته ساعت‌ بر روی شبکه‌های ماهواه‌ای بروی آنتن می‌فرستند.

شبکه‌های تلویزیونی تبشیری فارسی‌زبان سعی دارند تا عقب‌افتادگی برخی جوامع اسلامی در علوم و دانش را به دین اسلام مرتبط دانسته و تلاش می‌کنند این تصویر را القاء کنند که پیشرفت غرب ناشی از مسیحی بودن این جوامع بوده است در حالی‌که رنسانس بر جدایی جوامع غربی از مسیحیت و آشنایی با پیشرفت، تمدن و مدنیت مسلمین شکل گرفت. زیرا کلیسای مسیحی به شکلی علنی با گسترش علم و دانش مخالف می‌کرد. عوامل این شبکه‌ها سعی دارند تا اینکه پیشرفت غرب ناشی از استیلای نظامی و ثروت حاصل از غارتگری در مناطق مختلف جهان بوده است را نادیده انگارند. این شبکه‌ها همچنین بر جو مسموم رسانه‌‌ای غرب سوار شده و با همان رویکرد سعی در ارائه چهره‌ای خشن از اسلام و بخصوص گسترش اسلام در نقاط مختلف دنیا دارد و با دروغی تاریخی گسترش مسیحیت را ناشی از صلح می‌داند.

 

* ارتباط با ماوراء

پخش تصاویری واهی از رها کردن جن‌زدگان که با فریادهای عجیبی همراه است در این شبکه‌ها بسیار دیده می‌شود. مراسم‌های شفای دورغین و  بیهوش‌سازی از طریق القاء با دست، تکلم به زبان روح‌القدس و ... بخشی از فعالیت‌های چنین شبکه‌هایی برای القاء معنویتی کاذب و پوشالی به مخاطب است. معنویتی که از یک طرف بر جن‌گیری و ادعای رها‌ سازی مردم از جنیان استوار است از طرف دیگر ادعای تکلم خداوند با میسیونرهای تبشیری را مطرح می‌کند. اعمالی این چنینی که توسط افراد شیادی مانند بنی‌هین و دیگران صورت می‌گیرد از شبکه‌های ماهواره‌ای به صورت دوبله شده پخش می‌شود. شبکه‌های تبشیری فارسی زبان خود اذعان می‌کنند که وابسطه به جریان‌های فرقه‌ای مسیحیت و غیر وابسطه به کلیساها می‌باشند. آنها در واقع از جمله گروه‌های وابسته به جریان‌های کاریزماتیک و صهیونیستی می‌باشند. که در دوره‌های تبشیری این فعالیت‌ها را برای اغوای مخاطبان بخصوص در نقاط دور افتاده و کم سواد آموزش می‌بینند تا به نوعی خود را برگزیده معرفی و دارای ارتباط تنگاتنگ با عالم ماوراء یا اقنوم سوم تثلیث مسیحی یعنی روح القدس معرفی کنند.

 

* عوامل شبکه‌ها

تجربه تبشیر در مناطق اسلامی به سازمان‌های میسیونری آموخته است که آموزش دیدگان بومی موثرترین افراد برای نفوذ در میان چنین جوامعی هستند. یکی از مدیران شبکه‌های تبشیری خود اذعان می‌کند: «ما فقط از مسیحیان بومی استفاده میکنیم. زیرا آنها احساسات، علایق، مشکلات، زبان و فرهنگ مردم منطقه را می‌شناسند آنها می‌دانند چگونه خود را به مردم نزدیک کنند و همزاد پنداری را بوجود آورند. آنها همان مسائلی که عراقی‌ها، فلسطینی‌ها، لبنانی‌ها، الجزیره‌ای‌ها و ایرانی‌ها تجربه کرده‌اند را درک کرده‌اند.»

 

* سادگی در ارائه پیام

استفاده از اشعار شاعران فارسی زبان و بیان ساده فارسی در برنامه های آنها رایج بوده و معمولاً از هرگونه بحث عمیق فلسفی در این مورد پرهیز می‌شود. استفاده از اصطلاحات الهیات مسیحی با ملاحظه و توضیح بیان می شود و این شبکه‌ها به وضوح نشان می دهند که مخاطب مسیحی هدف غایی آنها نیست و مسلمانان مرکز توجه این شبکه‌ها هستند.

 

* استفاده بجا از موسیقی

موسیقی در فرایند تبشیر به عنوان ابزاری جادویی به حساب می‌آید و خود جزئی از مراسم عبادی کیسا است. در جنبش‌های جدید تبشیری-مسیحی از جمله اونجلیسم و بخصوص در میان مسیحیت صهیونیستی، خود موسیقی در مراسم عبادی اصالت دارد و حتی حرکتی الهی تلقی می‌شود. موسیقی به شکل زمینه، به همراه موعظه در برنامه‌های آموزشی بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد. موسیقی فرد را وارد حالت پذیرندگی کرده و مضامین را با تحریک احساسات به فرد می‌قبولاند. از دیگر موارد استفاده از موسیقی و ریتم‌ در مراسم سرود‌خوانی است. سرود‌خوانی به زبان محلی از مهمترین ابزارهای جلب قلوب محسوب می‌شود که جریان تبشیر به وفور از این حربه استفاده کرده و بین برنامه‌ها چنین سرودخوانی‌هایی را پخش می‌کند. موسیقی در میان برنامه‌ها با همخوانی گروهی همراه است تا بیانگر همراهی و همدلی باشد.

در میان برنامهها بخصوص در زمان پخش کلیپ‌هایی که مباحثی مربوط به انجیل را ارائه می‌کند از تصاویر طبیعت نیز بهره برده می‌شود.

 

* معضلات خانواد‌گی

این شبکه‌ها تاکید بسیاری بر روابط خانوادگی و روانشناسی دارند و این برنامه‌ها را راه ورود آموزه‌های مسیحی به محفل خانواده می‌دانند. غلبه بر ناملایمات و معضلات زندگی، بیماری‌ها، اعتیاد، اختلاف با فرزندان، روابط زناشویی و ...  از جمله عناوین مورد بحث در این برنامه‌هاست. هدف این شبکه‌ها این است که بعد از همراه کردن مخاطب به وسیله پند‌ها و اندرزهای اجتماعی، با القاء شبهات فرد را به تدریج از باورهایش جدا کنند مقایسه مغرضانه و بدور از واقعیت اسلام و ارائه تفاسیر جعلی به جهت مقابله با اسلام در دستور کار همیشگی شبکه‌های ماهواره‌ای است. چه به صورت اشارات ظریف در خلال برنامه‌ها صورت گیرد و چه به شکل مباحثه مبسوط چند نفره در برنامه‌های ویژه دنبال ‌شود. چنین رویکردی حتی در برنامه‌های آموزشی خانواده نیز کم و بیش دنبال می‌شود.

 

* تمرکز بر جوانان،کودکان و زنان

مخاطب بیشتر این برنامه‌ها جوانان و زنان هستند این شبکه‌ها برنامه‌های ویژه‌ای علاوه بر برنامه‌های عمومی برای آنان پخش می‌کنند و به مشکلاتی از قبیل افسردگی، روابط زناشویی و دوست‌یابی و .. می‌پردازند. برنامه‌های ویژه نیز برای زنان اختصاص دارد تا وظایف زنان را در پیشبرد تبشیر تبین کرده و نقش و معضلات آنها را در خانواده بررسی کند. آنها هیچ‌گاه حتی از کنایه و ایراد مستقیم به اسلام دست بر نداشته و مدام زندگی مسیحیت را باعث دوام خانواده و مشکلات روحی و روانی و اسلام را باعث پیچیدگی و ایجاد کننده اختلافات خانوادگی معرفی می‌کنند.

پخش کارتون‌های مسیحی و برنامه‌های عروسکی برای کودکان و عدم آگاهی خانواده‌ها گاهی باعث می‌شود که برای پر کردن ساعات کودکانشان از برنامه‌های چنین شبکه‌هایی استفاده کنند که تبعات ناخوش آیند ببار آورد.

 

* جاذبه‌های گردشگری

پخش جاذبه‌های دیدنی رژیم صهیونیستی و ایالات‌متحده و تصاویری چشم نواز از طبیعت این مناطق و مراکزی مانند هالیوود در کنار تبشیر مسیحیت حتی توسط شبکه‌هایی که سعی می‌کنند خود را غیر سیاسی جلوه دهند صورت می‌گیرد و خود نشانی بر ریشه‌های صهیونیستی این شبکه‌هاست. دستی دیگر از برنامه‌های تهیه شده در شبکه‌های تبشیری پخش مستندهایی روایی به همراه راوی از فرق و عرفان‌های مختلف می‌باشد بدین شکل ضمن جذاب کردن برنامه با نمایش تصاویری از مراسم آئینی فرق مختلف، قرائت خود را نیز ارائه می‌دهند. علاوه بر نگاه خود به طور غیر مستقیم به مخاطب القاء می‌کنند که افکار بسته‌ای نداشته و سعی دارند همه فرقه‌ها بررسی کنند.

 

* استناد به انجیل

در این شبکه‌ها به طور مداوم بخش‌هایی از انجیل خوانده می‌شود و همه موضوعات با ارجاع و یا تفاسیری از عهدین ارائه می‌شوند. میسیونرها سعی می‌کنند جمله به جمله نصایح اجتماعی اخلاقی را با بیانی از انجیل همراه کنند و برای عمل همراه‌سازی انجیل با مضامین بسیار ارزش قائلند زیرا در طی تاریخ تبشیر مسیحی و بخصوص نهضت اونجلیکال در عصر اخیر از این موضوع استفاده‌های فراوان برده‌اند. 

 

* امید دهندگی و نجات؛ تکرار و تلقین

ارائه تصویری نجاتبخش و امید‌دهنده از مسیحیت رویکردی است که بخصوص در سده اخیر توسط جریان اصلی تبشیر به شدت دنبال شده است. فریب مخاطب با ادعای اینکه مسیحیت تنها دین آرامش، رهایی، امید و مهربانی است. بدان خاطر است که امید و آرامش، گوهر مفقوده همه مردم دنیا است. انسان سرخورده قرن 21 نیازمند امید است. نیازمند تقویت اعتماد به نفس است. نیازمند اینست که نیرویی ماورائی او را حمایت کند و وی را دوست داشته باشد داشتن تصویر زیبا از خود، دنیا و آینده چیزی است که جریان تبشیر با تکیه بر آموزه‌های فراروانشناسی سعی در القاء آن به مخاطب دارد. مثال چنین رویکردی، چیزی است که در مستند راز و و کتب موفقیت جدید ارائه می‌شود. روش ارائه‌ اینگونه مفاهیم شبیه چیزی است که در شرکت گلد‌کوئست مورد استفاده قرار گرفت و توانست افراد بسیاری را در رویاهایی دروغین بفریبد و آسیبی جدی به جامعه وارد سازد. تلقین بوسیله تکرار و ذهنی سازی واژه ها از جمله کد واژه‌های اصلی تبشیر مسیحی است که در شبکه‌های ماهواره ای نیز دنبال می‌شود. واژه‌هایی مانند آرامش، نجات، امید و محبت با تکرار و تاکید بسیار بیان میشوند تا در ذهن مخاطب القاء شده و تصویر‌سازی صورت گیرد.

 

* صحنه آرائی و ظاهر مجریان

طرح دکور، گریم و پوشش مجریان به نوعی انتخاب می‌شوند که جلوه‌ای زیبا و شیک داشته باشد و در القاء مطالب به مخاطبین کمک کند. شبکه‌های تبشیری دنیا بدین منظور از زنانی با ظاهری آراسته و حتی مانکنی استفاده می‌کنند.

 

* شهادت و نمایش نمونه‌های عینی

یکی از نکاتی که میسیونرهای تبشیری در دوره‌های آموزش هدفمند تبشیر بر آن تاکید دارند دعوت و تشویق افراد به شهادت دادن است. بدین شکل که از آنها می‌خواهند اگر به طور اتفاقی هم که شده رویداد خاصی در زندگی‌اشان رخ می‌دهد آن را به آشنایی با جریان تبشیر منسوب کرده و به اصطلاح میسیونرها بدان «شهادت» دهند. به همین خاطر دعوت به شهادت برای شبکه‌های ماهواره‌ای نیز بسیار حائظ اهمیت است. این شبکه‌ها بخشی از زمان خود را به پخش اینگونه برنامه‌ها اختصاص می‌دهند تا به قول خود با نمایش نمونه‌های عینی برنامه‌ریزی شده، یعنی افرادی که بعد از تماس با سازمان‌‌های تبشیری و گرایش به مسیحیت تغییرات و معجزاتی برایشان رخ داده است باعث ترغیب دیگران به مسیحیت شوند هدف اصلی چنین رویکردی تثبیت آموزه‌های تبشیری پخش شده است. این فرمول بسیار کارایی است. آنها بعد از وعده‌های آرامش، رهایی و نجات با استناد به کتاب مقدس به شکل تئوری حالا سعی می‌کنند نمونه‌های عینی برای مخاطب خود پیدا کرده تا شهادت دهند و یا خاطرات خود را تعریف کنند.




چون می دونستم اساتید سرکلاس های عملی اجازه ی پوشیدن چادر نمی دند قبل از کلاس های عملی با استرس زیاد با استاد مربوط صحبت می کردم که اجازه بدند چادرم سرم باشه واگر مزاحم کارم شد بعد درش بیارم...
از وقتی یادم میاد همیشه حرف،حرف خودم بود و هرکاری رو که خودم صلاح می دونستم انجام می دادم.

607385_5te3ir50.jpg - 23.96 Kbحدیدنیوز، کلاس پنجم ابتدایی بودم که متوجه شدم دربین اقوام دختری هم سن و سال خودم وجود داره که دیگران احترام بیشتری براش قائل بودند و تنها فرق اون با من در پوشیدن چادر بود. پس من هم علی رغم مخالفت مادرم حتما باید چادر می پوشیدم چون همیشه عاشق این بودم که با حرفهام، ظاهرم و اطلاعاتم افرادی رو که به نظرم خیلی مهم و محترم بودند رو وادار به تحسین کنم.علی رغم تهدید های مادرم که "اگر چادری بشی دیگه پدرت اجازه ی ترک اون رو بهت نمیده" چادری شدم و تا دو سه سال کنار نگذاشتمش.

اما کم کم داشتم خسته می شدم احساس می کردم از جمع دوستهام طردم می کنه به همین خاطر یکی در میون چادر می پوشیدم البته طوری که پدرم خبردار نشه چون می تونستم عکس العملش رو تصور کنم و همچنین نمی خواستم حرف و قولم پیش خانوادم بی اعتبار بشه.گاهی وقتها با چادر می رفتم مدرسه و بی چادر برمیگشتم چون موقع پیاده شدن از سرویس تازه یادم می افتاد که چادرم روی چوب لباسی مدرسه جامونده. با اینکه موهام ازمقنعه بیرون بود، موقع برگشت ازمدرسه خیلی از روحانیون و مردهای مسن به خاطر چادرم تشویقم می کردند و فقط خودم می دونستم که به زور دارم تحملش می کنم.



گذشت ...تا اینکه مسجد محلمون ساخته شد (من اون موقع پیش دانشگاهی بودم) و اونجا با دوستهای محجبه ی خوبی آشنا شدم. اون دوستها برای من که شب و روزم بامطالعه ی کتابهای مختلف سپری می شد منبع شناخت کتابهای جدید ومفید بودند و برای اینکه حفظشون کنم سعی کردم بیشتر بهشون نزدیک بشم و خودم رو شبیهشون کنم. دیگه موهام پوشیده شده بود و بیشتر شبیه چادریهای واقعی شده بودم ولی هنوز از چیزی که بودم احساس رضایت نمی کردم.



رشته ی مهندسی کشاورزی اهواز قبول شده بودم، باخودم قرار گذاشتم درکنار تجربه ی جدید دانشگاه رفتنم خوبی های جدیدی رو هم تمرین کنم چون اونجا فقط خودم بودم و خودم وهیچ مانعی نداشتم.



برای اینکه نفسم رو مجبور کنم در خواسته هایش از عقل و منطق پیروی کنه و به خودم ثابت کنم که اراده ی قوی ای دارم تصمیم گرفتم حجاب و عفافم رو رشد بدم (علاقه ی زیادی به این کار نداشتم و فقط می خاستم نفسم رو مهار کنم)، از پوشیدن ساق دست و جوراب کلفت گرفته تا کنار گذاشتن هر نوع آرایش ...(هرچند اهل آرایش نبودم ولی از جو خوابگاه و دانشگاه می ترسیدم و پیشاپیش به خودم قول دادم).



تصمیم دشواری گرفته بودم چون من اهل مناطق سردسیر بودم و باید توی گرمای اهواز این کارها رو انجام می دادم .وقتی سر ظهرتوی مزرعه کار می کردم رسما به یک گلوله ی آتش تبدیل می شدم در برابر دلسوزی های دوستهام هم که پیشنهاد در آوردن ساق دست و هدبندمو می دادن فقط می خندیدم، واقعا دوست داشتم به پیشنهادشون عمل کنم تا کمی از حرارت بدنم کم بشه ولی باید نفسم رو کنترل می کردم، باید به قول خودم عزت می گذاشتم و تحمل می کردم .



چون می دونستم اساتید سرکلاس های عملی اجازه ی پوشیدن چادر نمی دند قبل از کلاس های عملی با استرس زیاد با استاد مربوط صحبت می کردم که اجازه بدند چادرم سرم باشه واگر مزاحم کارم شد بعد درش بیارم و خوشبختانه با بهترین برخورد مواجه می شدم.



تابستان سال اول دانشگاه با دوست های مسجدی شهرمون عازم اردوی راهیان نور غرب شدیم. یکی از بهترین تجربه های زندگیم همین سفر بود مخصوصا صحبتهای روحانی جوان کاروان که توی صحبتهاشون چادر پوشیدن رو جهاد بزرگ زنان شیعه و نمادمذهب تشیع معرفی کردند. از اون روز به بعد افتخار زندگیم چادر پوشیدنم بود، حس می کردم یک سفیر بزرگم و بالاخره یک راه برای جبران زحمات کسانی که برای حفظ دین و مذهبم فداکاری کردند پیدا کردم.



بعد از مطالعه ی کتاب زن در آینه ی جمال و جلال آیت ا...جوادی آملی اول به خاطر دختر آفریده شدنم و بعد به خاطر حفظ حجابم و اینکه خداوند من رو به این راه هدایت کردند از شوق توی آسمانها پرواز می کردم و روز به روز عاشق حجابم می شدم تا جایی که پوششم رو توی خونه پیش نامحرمها (پسر عمو و پسر خاله و شوهر خاله و...) هم کامل کردم.



کم کم دیدم چادر من رو توی این سالها خواه ناخواه از خیلی از گناه ها دور کرده و خداوند با ستاربودنشون عزت و احترامی بین دوستها و هم کلاسیهام برام ایجاد کردند که حتی در تصوراتم هم نمی گنجید؛ وقتی چادر می پوشیدم چون می دونستم بسیاری از اطرافیانم اشتباهاتم رو به پای همه ی چادری ها و اعتقاداتم می نویسند مراقب رفتارها و کارها و حرفهام بودم. حتی رتبه الف بودنم توی دوره ی کارشناسی و ارشد هم علاوه بر وظیفه ای که رهبرم به دوشم گذاشته بودند به این دلیل بود که به خیلی از اطرافیانم ثابت کنم که حجاب مانعی برای پیشرفت تحصیلی نیست بلکه تسهیل کننده ی این هدفه.



چندوقت پیش به این فکر می کردم که انگیزه ی بهتر و بیشتری برای حجابم پیدا کنم و ارزشش رو برای خدای مهربونم بیشتر کنم .

در آخر حجابم رو نذر سلامتی و ظهور مولای غریبم کردم.


.

شنبه 16 شهریور 1392 11:37 ق.ظ


روز آنلاین در اقدامی ضددین به تخریب سیما و حجاب اسلامی سخنگوی جدید وزارت امور خارجه پرداخت.

بولتن نیوز:

khanoom sokhangoo تخریب حجاب اسلامی خانم سخنگو بهانه ای برای بروز نگاههای ناسیونالیستی ضدانقلاب روزآنلاین حجاب اسلامی حجاب جامعه بانوی محجبه اعتقادات اسلامی

این تارنمای وابسته به جریان فتنه در اقدام اخیر خود به تخریب حجاب اسلامی سرکار خانم افخم، سخنگوی جدید وزارت امور خارجه پرداخته و با افراطی خواندن حجاب ایشان و تشبیه ظاهر وی به رویکرد گروهک تروریستی طالبان با صراحت می نویسد: «ظاهر شدن یک خانم سخنگو با چادر سراسر مشکی و مقنعه ای که دو سه سانتی از پایین صورت و چانه او را پوشانیده است عین افراط گرایی اسلامی و نوعی روشنفکری و ژیگولی طالبانی است.»

در ادامه نویسنده روزآنلاین با اعتراف به ریشه های اعتقادات اسلامی ایرانیان در تعارضی آشکار با گفته پیشین خود در خصوص ارادت و عشق ایرانیان به اسلام، حجاب را مایه بد معرفی شدن کشور در جهان خوانده و به جای مردم ایران اظهار نظر کرده و می نویسد:«بسیاری از مردم ایران به فرهنگ و ریشه های اسلامی تاریخ کشور خود عشق می ورزند و از آن دفاع می کنند اما حساسیت قابل توجهی دارند نسبت به اینکه بیش از این به دنیا بد معرفی نشوند.»

این تارنما در ادامه مطلب خود با "عربی” خواندن حجاب اسلامی چادر و با تاکید بر رویکردهای جاهلانۀ ناسیونالیستی به محکوم کردن دولت در انتصاب یک بانوی محجبه ادامه می دهد و می نویسد:«سیمای چادری سخنگوی وزارت خارجه فاقد هر گونه عنصر ایرانی است و اگر قرار است این انتخاب چنین قضاوتی را از ایران ایجاد کند من می گویم این سیما منافع ملی کشور را نمایندگی نمی کند.»

این اظهارات بیش از پیش نشان از این دارد که حقوق زنان مورد تاکید جریانهای ضدانقلاب تنها بهانه ای برای به ابتذال کشاندن فضای فرهنگی کشور در عرصه های مختلف است. در حقیقت چنین جریاناتی نه با حضور یا عدم حضور زنان در جامعه بلکه با سلامت اخلاقی مشکل دارند چون یکی از راهکارهای تحقق اهداف آنها ایجاد فساد اخلاقی در میان آحاد ملت است.

بعد از افشا گری های اخیر ادوارد اسنودن نهاد ها و اشخاص صاحب نظری در سرتاسر جهان به اظهار نظر پرداختند. در این بین مجید محمدی نیز در مطلبی که با عنوان اسنودن ، هیاهوی بسیار برای هیچ در سایت ضد انقلاب گویا منتشر نموده است سعی در بی اهمیت جلوه نمودن اطلاعات افشا شده توسط اسنودن نموده است. حال در این نوشتار قصد داریم به بیان چند نکته در مورد مطلب وی بپردازیم:

بولتن نیوز:

snowden دروغ هایی بسیار برای هیچ...  کاوش پرس سی آی ای جبهه سایبری انقلاب اسلامی جاسوس آمریکا جاسوس بریتانیا افشا اطلاعات اطلاعات اسنودن ادوارد آمریکا آلمان

ممکن است اطلاعات افشا شده از جانب اسنودن از نظر مجید محمدی که خود سال ها با نهاد های جاسوسی آمریکا همکاری داشته چیزی بیشتر از اطلاعات روزمره نباشد ولی به تکاپو افتادن دولت های غربی نظیر انگلستان که از روزنامه نیوروک تایمز خواسته که اطلاعات افشا شده او را امحا کنند نشان از اهمیت بالای این اسرار دارد. علت این کار دولت انگلیس افشای اطلاعات مربوط به عملیات نهادهای جاسوسی آمریکا با همکاری نهادهای جاسوسی در بریتانیا و به خصوص سازمان GCHQ است. درخواست انگلیس در این زمینه از سوی سفارت انگلیس در واشنگتن تحویل سردبیر اجرایی روزنامه نیویورک تایمز یعنی جیل آبرامسون شده و وی با سکوت آن را پذیرفته است. پس مطمئنا این اطلاعات چیزی فراتر از مسائل روزمره مردم است. یک نمونه از این اطلاعات سری مربوط به رصد داده های اینترنتی کشورهای آمریکای لاتین از جمله برزیل توسط آمریکاست که افشای آن باعث تشنج میان این دو کشور شده است تا حدی که امکان دارد برزیل  طرح ۴ میلیارد دلاری خرید جنگنده‌های امریکایی شرکت بوئینگ از این کشور را لغو کند. البته ذکر این نکته ضروری است که اگر اطلاعات افشا شده اسنودن مهم نبود چرا باعث دستپاچگی نهاد های امنیتی ایالات متحده در روزهای نخستین شد؟

در بخش دیگری از مقاله آمده که چه کسی نمی دانست که دولت ایالات متحده پس از رویدادهای ۱۱ سپتامبر مکالمات تلفنی و پیام‌های اینترنتی را برای یافتن اطلاعاتی از گروه‌های تروریستی در داخل و خارج ایالات متحده شخم می زند؟ البته برای مجید محمدی (ملیجک آمریکایی) که سال ها با CIA  همکاری نموده دانستن این مطالب در مورد شنود شهروندان ممکن است عادی باشد ولی این که چگونه و با استفاده از چه منابعی این کار انجام شده است برای هیچ کسی شفاف نبود. طبق اطلاعات داده شده توسط اسنودن مرکز ارتباطات دولتی بریتانیا به اطلاعات شبکه‌های ارتباطی چون تله‌کام آلمان نیز دسترسی داشته است.کارمندان مرکز ارتباطات دولتی بریتانیا (GCHQ) از جمله به اطلاعات رادیوی سراسری شمال آلمان (NDR) و روزنامه آلمانی زود دویچه (Süddeutsche Zeitung) دسترسی داشته و می‌توانسته‌اند بخش عظیمی از اطلاعات شهروندان آلمان را در اینترنت رصد و بررسی کنند. دست‌کم شش شرکت بزرگ مخابراتی چون "تله‌کام بریتانیا” و "ودافون” با مرکز ارتباطات دولتی بریتانیا همکاری کرده‌اند. همه این شرکت‌ها در آلمان نیز فعال هستند.  این دقیقا جزییات جدیدی است که هیچ شهروندی از چگونگی شنود اطلاعات توسط دولت ها باخبر نبوده است. از طرفی این موضوع با نظر مجید محمدی  که معتقد است این اخبار  جزو اخبار طبقه بندی و محرمانه نیست بلکه اخبار روزمره سایت ها و روزنامه هاست که به دلیل عدم پیگیری مردم عادی بنظر محرمانه می آید! در تضاد است. یک سوال مهم که در اینجا مطرح است این است که طبق چه مدارک و شواهدی این ملیجک آمریکایی بولتن های خبری محرمانه به خصوص در ایران را جزء اخبار دم دستی و غیر مهم روزانه می داند؟

از نگاه او این مطالب نتوانستند آن بخش‌هایی از حکومت را که شهروندان واقعا می خواهند شفاف باشد (مثل قراردادهای اقتصادی با شرکت‌های بزرگ و نیز دیگر دولت‌ها بالاخص دولت‌های دیکتاتوری، روابط درون دولت‌ها یا احزاب سیاسی، یا برنامه‌های تکثیر سلاح های کشتار جمعی) شفاف سازند در حالیکه این اطلاعات روابط کشورها در مقابل یک هدف مشترک را به خوبی نشان میدهد. نمونه بارز آن ویروس استاکس نت است . اسنودن  تصریح کرده که آمریکا و رژیم صهیونیستی با همکاری یکدیگر استاکس‌نت را کدنویسی کرده و سپس آن را علیه تاسیسات هسته ای ایران به کار گرفته‌اند. اسنودن افزوده که آژانس امنیت ملی آمریکا به طور منظم با دولت‌های خارجی همکاری دارد و بخش بزرگی موسوم به اداره امور خارجی این آژانس وظیفه مدیریت همکاری با شرکای خارجی را بر عهده دارد.

حال سوال اینجاست که اگر این افشاگری اطلاعات انجام نمیشد چه زمانی پرده از راز ارتباط اژانس امنیت ملی آمریکا با سایر دول خارجی برای جاسوسی شهروندان برداشته میشد و چرا مجید محمدی  تا این حد از جاسوسی نهادهای امنیتی آمریکا از شهروندان دفاع میکند؟ آن هم در شرایطی که حریم شخصی در ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی جزو مسائل بسیار مهم بشمار می آید.

یکی از ایراداتی که به افشاگری اسنودن و یا حتی آسانژ وارد شد این بود که چرا اطلاعات افشا شده مربوط به کشورهای غربی و یا آمریکاست و از دیگر کشورها در این اطلاعات خبری نیست؟ این موضوع به هیچ وجه نمیتواند یک ایراد و یا مشکل بر کار اسنودن تلقی شود چرا که اولا او به عنوان کسی  که در مرکز اطلاعات آژانس امنیت ملی آمریکا بوده طبیعتا اسرار و اطلاعات آنجا را در اختیار داشته و نه اطلاعات سری مربوط به کشور های( از نظر مجید محمدی) کمونیست و اقتدار گرا. و دوم آنکه نفوذ و قدرتی که آمریکا و بعضی از دول غربی در دنیا (به بهانه مبارزه با تروریسم) دارند بر کسی پوشیده نیست. البته جای تعجب دارد شخصی مانند مجید محمدی از جاسوسی و افشای اطلاعات انتقاد کرده و آن را زیر سوال برده است. از طرفی  مطمئنا عملیات های اطلاعاتی و سایبری که آمریکا بر ضد دولت های مخالفش دارد و همچنین روابطش با کشورهای غربی و رسانه های آنان بسیار پیچیده تر و گسترده تر از سایر کشورهای ذکر شده توسط مجید محمدی مانند کوبا و ونزوئلا دارد. حال سوال اینجاست که چرا فردی مانند مجید محمدی که در زمینه جامعه شناسی فعال است و هیچ گونه تخصصی در زمینه فناوری اطلاعات ندارد در این مورد به اظهار نظر می پردازد تا این حد مصر است ارزش کار اسنودن و آسانژ در افشای اطلاعات را پایین بیاورد ؟ هیاهویی برای هیچ …

منبع: وبلاگ سایبریون

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1392ساعت 10:54  توسط narsis |  نظر بدهید

مجاهدین خلق مبارزات مسلحانه اشt1504926.jpg - 49.87 Kb را در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه شروع کرد. به دنبال تحقیقات ساواک ئدر خصوص طرح ها و برنامه این گروه بریا حملا مسلحانه، در سال 50 بنیانگذاران این سازمان و بدنبال آن اکثریت کادر آن دستگیر و با اعدام بنیانگذاران و تعداد از کادرهای اصلی آن ضربه سختی را متحمل شد و در آستانه متلاشی شدن قرار گرفت.

 15 شهریور 1344 سالروز تاسیس سازمان مجاهدین خلق است؛ سازمانی که در نهایت به یک فرقه تروریستی تمام عیار تبدیل شد. ضرورت فعالیت مسلحانه در برهه ای از تاریخ معاصر ایران سبب شکل گیری مجاهدین خلق شد. این ضوررت خود را به شکل ظهور دهها گروه مسلح در کشور نشان داد. هر یک این گروه ها با توجه به تحولات و مقتضیات زمانی که پشت سرگذاشتند دست از حملات مسلحانه کشیدند اما مجاهدین خلق همچنان در پی حملات مسلحانه تروریستی است. انجمن دفاع از قربانیان تروریسم به مناسبت سالروز تاسیس این فرقه در گزارش زیر به شرایط شکل گیری و تدام مشی خشونت طلبانه و تروریستی آن می پردازد.

بولتن نیوز، شکل گیری سازمان مجاهدین خلق را باید در شرایط سیاسی و اجتماعی بعد از سرکوب شدید قیام 15 خرداد1342 بررسی کرد. در این سال حکومت پهلوی اعتراض مسالمت آمیز مردم که در اعتراض به دستگیری امام خمینی(ره) به خیابان ها آمده بودند را به شدن سرکوب کرد. این در حالی بود که پیش از آن فعالیت های حزبی نیز با محدودیت های شدیدی همراه شده بود. بسیاری از اعضاء نهضت آزادی و حزب ملی دستگیری شده بودند.

حکومت پهلوی در این دوره نه امکان فعالیت حزبی را به فعالان سیاسی می داد و نه حاضر به تحمل اعتراضات مسالمت آمیز مردم در خیابان ها برای بیان خواسته های شان بود. در همین حال بسیاری از مردم کشورهای جهان سوم علیه استعمار به پا خواسته بودند و انقلاب های کمونیستی در اقصا نقاط جهان سوم ، نوعی شور و هیجان تغییر را به صورت فراگیر ایجاد کرده بود.

در چنین فضای داخلی و بین المللی، گروه های تندرو متاثر از تئوری های مارکسیستی در ایران با هدف سرنگونی حکومت پهلوی شکل گرفت. یکی از این گروه ها سازمان مجاهدین خلق بود.

سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1344 توسط سه تن از روشنفکران جوان مسلمان، با هدف سرنگونی حکومت پهلوی تأسیس شد. این سازمان نیز همچون اغلب گروه هایی که در دهه 1340 مشی قهرآمیز را در مبارزه برگزیدند، تحت تأثیر سرکوب قیام مردمی 15 خرداد و شکست مبارزات مسالمت آمیز، در جریان تدوین استراتژی به «مبارزه مسلحانه» رسید و به تدریج با بهره گیری از تئوری ها و تجارب جریان های چپ و مارکسیست آمریکای لاتین، شیوه «جنگ چریکی شهری» را در تاکتیک اتخاذ کرد.[1]

مجاهدین خلق در آغاز به دنبال انقلاب با کمک توده ها و دهقانان بود. بنیانگذاران سازمان از سال 1342 تا 1348 سرگرم تدوین ایدئولژی سازمان بودند. آنها ابتدا به انقلاب دهقانان امید بسته بودند. این نوع تلقی تحت تاثیر تئوری های مارکسیستی در میان اعضاء سازمان به وجود آمده بود. اما شکست قائله سیاهکل سبب تغییر نگرش آنها و ناامیدی از دهقانان و روستائیان شد. در قائله سیاهکل چریک های فدایی خلق ایران پاسگاهی را در سیاهکل به تصرف درآورده و امیدوار بودند به دنبال اقدام آنها نوعی خیزش و قیام مردمی در میان روستائیان راه بیفتد اما چند تن از مهاجمان توسط همان اهالی روستا دستگیر شد. مابقی نیز یا کشته شده و یا محاکمه و اعدام شدند.

مجاهدین خلق مبارزات مسلحانه اش را در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه شروع کرد. به دنبال تحقیقات ساواک ئدر خصوص طرح ها و برنامه این گروه بریا حملا مسلحانه، در سال 50 بنیانگذاران این سازمان و بدنبال آن اکثریت کادر آن دستگیر و با اعدام بنیانگذاران و تعداد از کادرهای اصلی آن ضربه سختی را متحمل شد و در آستانه متلاشی شدن قرار گرفت.

با این حال این گروه در سال های اول دهه پنجاه دست به حملات متعدد مسلحانه زد. در اردیبهشت1351، به یک پاسگاه پلیس در تهران حمله کردند. سپس دفتر مجله «این هفته » را که به اشاعه فرهنگ غرب و تخریب روحیه خلق متهم شده بود، منفجر کردند. همچنین در بهار1351به مناسبت بازدید نیکسون ، رئیس جمهوری آمریکا از ایران ، در دفتر اداره اطلاعات آمریکا، انجمن ایران وآمریکا، دفاتر پپسی کولا، جنرال موتور، شرکت نفت دریایی و هتل اینترنشنال ، بمبهایی را منفجرکردند. اتومبیل ژنرال هارولد پرایس ، رئیس هیات مستشاری آمریکا را در ایران به گلوله بستند;اما موفق به کشتن او نشدند. همچنین بمبی را در آرامگاه رضاشاه منفجر کردند. در12مرداد1351به نشانه اعتراض به ورود ملک حسین ، پادشاه اردن به ایران یک بمب در سفارت اردن منفجر کردند.[2]


در سال1354، شکافی عظیم در میان اعضای سازمان مجاهدین ایجاد شد. اکثریت مجاهدین به مارکسیسم رو آوردند و اقلیتی از آنها تحت عنوان مجاهدین مسلمان به اصول مذهبی پافشاری کردند. البته جدایی و انشعاب مجاهدین ، ناگهانی و غیرقابل انتظار نبود، زیرا کسانی نظیر تقی شهرام و بهرام آرام چنین مباحث ایدئولوژیکی را مطرح و بر روی آن پافشاری می کردند. بسیاری از کسانی که به مارکسیسم گرویدند، از افراد مسلمان متعصب و معتقد به اصول توحید بودند; مانند روحانی و حق شناس که در تیم ایدئولوژی اصلی و اولیه عضویت داشتند یا پوران بازرگان ، همسر حنیف نژاد، که از معتقدین به مذهب بود.

بدنبال تغییر ایدئولوژی تصفیه های خونینی در مجاهدین خلق صورت گرفت و تعدادی از کادرهای آن از جمله مجید شریف واقفی به قتل رسید. در سال 57 به یمن پیروز انقلاب پیروزمند و سقوط شاه کادرهای باقی مانده از زندان آزاد شدند ولی از آنجا که می دیدند انقلاب با شیوه های مسالمت آمیز و نه شیوه خشونت آمیز آنها به پیروزی رسیده است بنای مخالفت با آن گذاشتند. از دید مجاهدین خلق باید انقلاب دوم صورت می گرفت. هدف انقلاب دوم کنار گذاشتن روحانیون از قدرت بود.

آنها ابتدا سعی کردند با نزدیک شدن به بنی صدر رئیس جمهور وقت که اختلافات عمیقی با حزب جمهوری و آیت الله خامنه ای، شهید بهشتی و هاشمی رفسنجانی از اعضای برجسته این حزب داشت به اهداف خود برسند اما وقتی طرح عدم کفایت بنی صدر به تصویب رسید مجددا فعالیت مسلحانه تروریستی را در پیش گرفتند.

مسعود رحوی سی خرداد1360 تنها دو روز بعد از عزل بنی صدر با صدور بیانیه ای عمل و رسما ورود مجاهدین خلق به حملات مسلحانه تروریستی علیه جمهوری اسلامی ایران را اعلام کرد. به دنبال آن موج ترورها و انفجارهای مرگبار کشور را فرا گرفت. انفجار مسجد ابوذر تهران در 6 تیرماه با هدف ترور آیت الله خامنه ای، انفجار هفت تیرماه دفتر حزب جمهوری اسلامی و ترور شهید بهشتی و 72 تن از مسئولان حزب و مقامات کشور و انفجار هشت شهریور و ترور شهید محمد علی رجایی رئیس جمهور و باهنر نخست وزیر وقت تنها دو سه ماه بعد از اعلام رسمی ورود به فاز حملات مسلحانه تروریستی مجاهدین خلق و توسط این گروه صورت گرفت. متعاقب آن سران این گروه به فرانسه و سپس به عراق پناهنده شدند و خود را بطور کامل در راستای سیاستهای دولت عراق و بر علیه منافع مردم ایران قرار دادند. بدنبال شکست های پی درپی در استراتژی های اعلام شده بحث های جدیدی به نام انقلاب ایدئولوژیک به راه افتاد که سرآعاز آن ازدواج مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو همسر مهدی ابریشمچی بود. از این سرفصل یعنی از 64 به بعد این سازمان سیاسی نظامی عملا مسیر تبدیل شدن به یک فرقه مذهبی – تروریستی خطرناک را به سرعت طی کرد و نیروهای خود را به ورطه ای فوق العاده هولناک کشاند.

در سال 67 با نا امیدی دست به آخرین حربه جنگی خود زد و به قصد تصرف تهران با کمک نیروهای عراقی و تسلیحات غربی به سمت تهران به حرکت درآمد و بعد از 3 روز با تحمل تلفات بیشمار شکست را پذیرفت و نیروهای باقی مانده ناچار به عراق متواری گردیدند. بعد از این واقع سیل ریزش نیرویی در این سازمان آغاز و تاکنون رو به افزایش بوده است و عملا این فرقه تروریستی را به سمت نابودی کامل فیزیکی سوق داده است.

این فرقه در حال حاضر بعنوان تنها راه بقاء مشغول وطن فروشی و جاسوسی به نفع بیگانگان است و سعی میکند تا با آویختن خود به قدرت های بزرگ مفری برای نجات بیابد. این گروه اما همچنان به دنبال انجام حملات مسلحانه تروریستی است. رهبران این فرقه هر چند مدعی اند که حملات تروریستی را کنار گذاشته اند اما شواهد حاکی است این فرقه در نتیجه خلع سلاح در سال 2003 میلادی در جریان اشغال عراق قدرت حملات تروریست را فعلا از دست داده و این هرگز به معنی دست کشیدن از تروریسم نیست زیرا هیچ گاه بیانیه ای با این هدف و با این مضمون صادر نکرده است. شواهد رسانه های غربی از حمله شبکه تلویزیونی ان بی سی آمریکا مبنی بر دست داشتن مجاهدین خلق در ترور شهید مصطفی احمدی روشن با همکاری موصاد و گزارش ادراه فدرال امنیت آلمان مبنی بر وجود مشی و توان بالقوه این فرقه برای دست زدن به حملات تروریستی که در سال 2009 میلادی منتشر شد نشان می دهد که مجاهدین خلق همچنان یک فرقه تروریستی خطرناک است.


[1] - (کتاب سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام جلد 1 صفحه 273)

[2] - روزنامه مردم سالاری


منبع: انجمن دفاع از قربانیان تروریسم

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1392ساعت 10:50  توسط narsis |  نظر بدهید
 
ندای انقلاب، کما اینکه در فیلم "یک خانواده محترم" و "فصل کرگدن" این کار (تشویق به براندازی) را بعنوان مانور شروع کردند اما این قصه سر دراز دارد... 

به نام خدا و با صلوات بر محمد و آل محمد(ص).

"گذشته" ی اصغر فرهادی همانطور که تصورش می رفت فیلمی معناگرا و البته سیاسی است.

سناریویی که اگرچه همانند "جدایی نادر از سیمین" با اِلِمان هایی مثل نوزادهای در رحم، نوجوان های عاشق تکه هایی از فرهنگ ایرانی! قصه زندگی و عشق، ترسیم نمادی انتخابی از ایران و ... شکل گرفته اما حاوی معنایی است که به نظر می رسد نقطه اصلی توجه فرهادی و یارانش را باید در همانجا جست.

نقطه ای اصلی و البته خطرناک برای مردم ایران که سمت توجه فیلم های دیگری نظیر جدایی نادر از سیمین، نارنجی پوش و یه حبه قند نیز به همان معطوف بود.

"گذشته" تلاشی برای معرفی ایران به جهان و البته به روایت فرهادی است. ایرانی که نماد آن "احمد" یا همان شوهر ایرانی و سمبل جهانش "مارین"، یعنی همسر خارجی احمد است.

داستان فیلم از این قرار است که احمد (علی مصفا) که پس از بروز اختلاف با مارین (برنیس بژو) زندگی فرانسوی اش را رها کرده و به ایران رفته پس از چند سال به پاریس باز می گردد تا از مارین طلاق بگیرد و رسماً از یکدیگر جدا شوند.

او در پاریس و هنگامیکه مشغول پیگیری کارهای مربوط به طلاق است مشاهده می کند که همسرش با مرد دیگری ارتباط دارد و این در حالیستکه "لوسی"، دختر نوجوان زن که فرزند همسر اول اوست قصد ندارد با زندگی جدید زن و این رابطه که گویا قرار است به ازدواج سوم هم منجر شود کنار بیاید. این مسئله بعلاوه چند رخداد دیگر داستان کلی فیلم را شکل می دهد.


*نه اسلام واقعی، نه ایران واقعی

فرهادی در این فیلم "احمد" را بعنوان نمادی از ایران برگزیده که قرار است صورتی ویرایش شده از فرهنگ ایرانی که اصغر فرهادی و دوستانش آن را می پسندند، به دنیا ارائه کند.

مردی ریشو که بلد است قورمه سبزی و بلال درست کند، علی الظاهر اهل خدا و پیغمبر(ص) نیست، گاهی با بچه ها بازی می کند، پارکت های خانه را هم می تواند بشوید، می تواند در یک خانه و با مردی که ضلع سوم عشق مثلثی همسرش را تشکیل می دهد زندگی کند، گاهی زیر ظرفشویی را تمیز می کند و اساساً تمام بایسته هایی که غربی ها نیاز دارند را دارد.

این مرد ریشو که فرهادی به تمام معنا آن را یک کبریت بی خطر برای غربی ها معرفی می کند البته با مارین یا همان سمبل "جهان" دارای سوء تفاهمات زیادی است.

مثلاً احمد و مارین، درست در ابتدای فیلم سعی می کنند از پشت شیشه سالن انتظار در فرودگاه پاریس با هم حرف بزنند اما صدای یکدیگر را نمی شنوند.

اینطور بخوانید که دو نماد ایران و جهان از پشت شیشه سوء تفاهمات! تلاش می کنند منظور یکدیگر را به هم بفهمانند ولی نمی توانند.

البته معلوم است که نمی توانند! و این معلوم بودن را اصغر فرهادی هم درک کرده و برای همین در تمام طول فیلمش تلاش می کند تا با معرفی "احمد" (علی مصفا) بعنوان نمادی از ایرانیان و باورهای آنها به اروپا و آمریکا، سوء تفاهمات مد نظر خودش را رفع کند!

و همانطور که در بالاتر نوشتم به روش خود و با فرهنگی که خود از ایرانیان شناخته است به این معرفی می پردازد.

و نکته همینجاست...!

آخر کجای فرهنگ ایران و ایرانی چنین شکل کریهی از بی غیرتی و ناتوانی در رفع سوء تفاهمات و بلد نبودن روابط اجتماعی و بیگانگی با خدا و پیغمبر را با خود دارد؟!

فرهادی که در فیلم "جدایی" اش نظر خود راجع به اسلام را به همه گفته بود (ر.ک به نقدی که درباره جدایی نوشتم) در این فیلم اسلام را هم یکسره به کناری گذاشته و انگار نه انگار که ما ایرانی ها ربطی صددرصدی به اسلام داریم!

از این مسئله بگذریم. فرهادی حتی از فرهنگ ایرانی خالی هم صورتی را به جهان نمایش می دهد که هیچ کجایش با واقعیت سنخیت ندارد.

ببخشید، ولی اگر در میان ما ایرانی ها کسی عشق ناپاک هم داشته باشد؛ در رابطه با آن، اینهمه بی غیرتی که فرهادی در فیلمش بعنوان واقعیت و نماد نشان داده به خرج نمی دهد.

کدام مرد ایرانی و حتی اروپایی و آمریکایی و حتی آفریقایی! است که بتواند در یک خانه با همسر حتی سابقش در حالی زندگی کند که یک مرد دیگر هم در آن خانه زندگی می کند و آن مرد بر اثر یک اتفاق (به روایت فیلم!) کودکی را هم در رحم آن همسر سابق یا فعلی یا هر چیز دیگری جا گذاشته است؟!

از بی غیرتی بگذریم. چه کسی باور دارد که مردهای ایرانی و اساساً ایرانی ها اینهمه بی عرضه اند که چندتا اتفاق ساده را نتوانند مدیریت کند؟ نتوانند یک رابطه را حفظ کنند، از رفع چند سوء تفاهم ساده عاجز باشند و ... و در عوض تنها و تنها خاصیت و عرضه ای که دارند ماچ و بوسه و درست کردن قورمه سبزی و دل سوزاندن برای اشک های این و آن است!

فرض های "گذشته" فرهادی درباره فرهنگ ایرانی آنقدر غیر قابل باور و غیر واقعی اند که آدم باید برای عده قلیلی که حتی در خارج از مرزهای ما این تصاویر را باور می کنند دل بسوزاند.

و در یک کلام تنها نکته جدی ای که می توان راجع به "احمد" فرهادی گفت این است که "احمد" خود اصغر فرهادی است.

در واقع فرهادی خویشتن خویش را در "گذشته"اش به تصویر کشیده و ای بسا که تصور کرده است دیگران هم همانند او اینچنین اند اما راستش این است که اینطور نیست!


*ایران گرایی قابل تأمل اپوزیسیون فرهنگی؛ چرا؟!

نکته دیگری که در اینجا رخ می نماید "ایران گرایی" مستتر در فیلم و مثلاً دیالوگ جالبی است که شهریار، دوست ایرانی احمد در پاریس به او می گوید: "تو آدم اینجا نبودی"

حقیقت این است که حرف دل جماعت اپوزیسیون فرهنگی این است که ایران را خیلی دوست دارند و زندگی در آن را ترجیح می دهند (همانطور که نادر در فیلم اول فرهادی به قیمت گزافی آنرا ترجیح داد). اما نه ایرانی را با مختصات نظام جمهوری اسلامی و لایف استایل اسلامی _ ایرانی.

این حرف دل را در فیلم "یه حبه قند" میرکریمی هم می شود، دید. خانواده ای که تمام زنانش موهایشان را از زیر چارقد بیرون می گذارند. محرم و نامحرم بر سر یک سفره در کنار هم می نشینند. گاهی برای هم می رقصند و گاهی که قضیه مرگ و سرطان و اینها باشد یاد اهلبیت و نماز هم می افتند!!!

و همینطور در فیلم نارنجی پوش که آقای مهرجویی (که فکر می کند هیچکس اشاره هایش را متوجه نیست!) وقتی تهران را قابل زندگی معرفی می کند که همه زباله هایش بیرون ریخته شود! و بعد هم به نشریه "تجربه" می گوید که ای بسا منظورم سیاسی هم بوده باشد!

و یا همینطور اصغر فرهادی که در فیلم جدایی نادر از سیمینش، پیرمرد مریض (پدر نادر) و در حال مرگی را بعنوان سمبل ایران نشان می دهد که وقتی می میرد و کاسه کوزه اش را از زندگی جوانترها و کوچه های شهر جمع می کند؛ آنگاه است که ایران، درست و حسابی قابل زندگی می شود و هم "نادر" و هم دخترش "ترمه" قصد می کنند برای همیشه در ایران بمانند. حتی به قیمت جدایی از خانم سیمین!


*فرهنگ ایرانی را به مسلخ می برند

مسئله ساده تر از این حرفهاست و قضاوت درباره آن برای دوست و دشمن هم نباید چندان سخت باشد.

آیا واقعا فرهنگ ایرانی و اسلامی ما برای معرفی به جهان همین مختصات را دارد و ترکیبی است از دوغ و دیزی و بی غیرتی یا اینکه نه!

فرهنگ ما رستم و سهراب هم دارد، خواجه نظام الملک و امیرکبیر هم دارد، و امام خمینی(ره) و حسین فهمیده و عباس دوران و آیت الله خامنه ای (حفظه) و اسلام ناب هم جزئی لاینفک از واقعیت های آن است؟!

این واقعیتی است که اصغرآقای فرهادی به نظر من با آن مواجه است و اینکه با آن چگونه تعامل کند از دو حال خارج نیست. یا اینکه واقعیت ها را با کسر و منها به جهان معرفی کند. (مثل همین کاری که در "گذشته" کرده است) و یا اینکه به راهی برود که امثال سازندگان فیلم "یک خانواده محترم" رفته اند و رسماً خواستار براندازی این نظام و انقلاب شده اند!

(و یا اینکه اصغر فرهادی دچار یقظه بشود و ناگهان بفهمد که دارد به کدامین سو ره می سپارد!)


*این نفرت عربی!

در اینجا شاید این سوال مطرح شود که با توجه به اینکه "احمد" نماد ایران است و "مارین" نماد جهان و فرهادی هم قصد دارد به رفع سوء تفاهمات میان این دو بپردازد پس نقش "سمیر"، مرد عربی که در زندگی مارین حضور یافته و با او رابطه دارد حاوی چه تعریفی است؟!

جالب آنکه حتی روایت "لوسی" از آغاز رابطه میان سمیر و مارین این دیالوگ است که آن را به احمد می گوید: "چون قیافش شبیه توئه"!

ما می دانیم و آقای اصغر فرهادی هم فهمیده است گویا که رسانه های غربی همواره تلاش دارند که فرهنگ اسلامی _ ایرانی ما را با فرهنگ فعلی کشورهای عربی یکسان جلوه دهند.

سمیر (با بازی طاهار رحیم) برای این در سناریوی فرهادی جای گرفته و البته بد نشان داده شده است که به زعم فرهادی این سوء تفاهم را هم رفع کند و به جهان بگوید که ما ایرانی ها با تصوری که شما از اعراب دارید، صد و هشتاد درجه متفاوتیم و فقط در مقولاتی مثل ظاهر با هم مشابهیم!

فیلم البته اشارت های معنادار دیگری هم دارد که در صورت فهم پیام اصلی فیلم به وضوح خود را نمایان می کنند. اشارت هایی مثل تأکیدات دائم "برنیس بژو" به "علی مصفا" درباره سوء تفاهمات فی مابین با دیالوگ های مشابهی مثل "امیدوار بودم یه بار تو زندگیت سر قولت وایسی!"، "مطمئن نبودم می یای!" و ... و یا نظر خوب لوسی بعنوان نمادی از نسل جدید اروپا و آمریکا نسبت به "احمد" یا همان سمبل ایران فیلم و همچنین نظر بد او نسبت به سمیر یا نماد عرب فیلم که در دیالوگ فواد، فرزند سمیر اینطور جلوه گری می کند: "چرا لوسی از تو بدش می یاد؟!"


*نگاهی به آینده ی "گذشته"!

"گذشته" فرهادی حتماً حال و آینده ای هم خواهد داشت.

تحلیل من از آینده اینطور می گوید که فرهادی چاره ای ندارد غیر از اینکه در سناریوهای بعدی خود، آن بچه های در رحم مانده دو فیلم قبلی اش را به دنیا بیاورد و همچنین رفتارهای نوجوانان سربه زیر فیلمهایش! (ترمه و لوسی) را در قبال مبارزه با آنچه فرهادی و جماعت اپوزیسیون فرهنگی از اسلام و ایران نمی پسندند به تصویر بکشد. (در حالی که بزرگ شده اند)

به سخن دیگر، سناریوهایی که اپوزیسیون فرهنگی برای تکمیل پازل هجوم فرهنگی نوشته و یا خواهند نوشت، در همه ابعاد می تواند واقعیت را با کسر و منها به جهان و به هوادارانش معرفی کند الّا یک مورد و آن مانایی واقعیتی به نام اسلام، انقلاب اسلامی، مردم مسلمان ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران در کنار مفهومی به نام ایران است.

وجود این واقعیتهای نامیرا و آن دشمنی ها علی القاعده آینده را اینطور رقم خواهد زد که اپوزیسیون فرهنگی در فیلم ها و سایر تولیدات فرهنگی اش، دیر یا زود با بچه های نویی که به دنیا می آورد و با نوجوانانی که بزرگ شدن و خواسته هایشان را به زعم خود به تصویر می کشد؛ شاه بیت "تشویق به براندازی" بعنوان تنها راه هجوم استکبار جهانی علیه ما را مورد تأکید قرار می دهد.



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic